برای عماد افروغ و به پاس یك حلالیت طلبی

آقای دكتر! این ماییم كه شكست خورده‌ایم

1 خرداد 1387 ساعت 16:34

راستش این ما بودیم كه شكست خوردیم. ما كه دیگر نماینده‌ای به نام افروغ نخواهیم داشت. كسی كه اگر انتقادی می‌كرد و اگر تمجیدی می‌كرد، چیزی در پشت پرده‌اش نبود


آفتاب ـ مهدی محمدی: با من این گونه تانكرده بود هیچ كس و هیچ حادثه‌ای، كه در برابر روشن نگاهی پاهایم باز ایستد و قلم تیر بكشد و صدایم بلرزد و حرف در دهانم بخشكد و لب بی آن كه چیزی جاری سازد، همواره بلرزد و چیزی و فریادی در درونم خود را به در و دیوار بكوبد كه بگو یا بگو "آقای دكتر! این ما بودیم كه شكست خوردیم... این ما بودیم كه شكستیم و صدای خرد شدنمان را به گوشمان شنیدیم اما باز صدایمان در نیامد!

آقای دكتر! بار‌ها وقتی از ارادتی روز‌افزون برایتان حرف می‌زدم، نگاهی مهربان می‌كردی و می‌گفتنی: "مواظب باش علاقه‌ات صرفا بوی احساسات نگیرد. زیرا هم برای خودت و هم برای این علاقه آفتی است بزرگ." اما امروز من دلم گرفت. نه راستش دلم شكست.

 از خودم رنجیدم و از خودم بدم آمد كه چرا وقتی در جمع خبرنگاران از عملكرد هیات رئیسه در باب استیضاح وزیر بازرگانی حرف می‌زدی گلایه می‌كردی، سئوالی پرسیدم كه بیش از همه برای خودم گران تمام شد. خیلی گران. اما گران‌تر و سنگین‌تر از آن صحنه‌ای بود كه با پاسخ شما در مقابل دیدگانم و دیدگان چندین خبرنگار به تصویر كشیده شد. 

از ناكامی یك استیضاح گفتنی و وقتی سخنانت تمام شد زبانم چرخیدن گرفت. آقای دكتر دست خودم نبود. ما هم جزئی از شكست خوردگان بودیم.

هر روز مردمی هستند كه از ما نیز می‌پرسند: "چه خبر از مجلس؟ بالاخره گرانی را چه خواهد شد؟ شما خبرنگاران چرا این‌ها را به چالش نمی‌كشید؟ چندین روز است كفش‌های فرزندم پاره است و ..." این‌ها وادارم می‌كرد تا چیزی بگویم. نه برای آن كه چرا میر‌كاظمی- به عنوان یك وزیر- استیضاح نشد و برای این كه مدتی است مردمی چشم‌انتظار اقدامی بودند كه فكر می‌كردند كه با یك استیضاح حداقل بخشی از مشكلات حل خواهد شد و پاره‌ای از واقعیات گفته خواهد شد. كه نشد.

می‌دانی آقای دكتر! چندین روز پیش روز معلم بود و پدرم شرمسارانه تعریف می‌كرد دانش‌آموزی كه نتوانسته بود یك شاخه گل برای روز معلم بیاورد، از خجالتش تا چند روز می‌آمده و كمی آن طرف‌تر از مدرسه زار زار گریه می‌كرده و بر سر كلاس درسش حاضر نمی‌شده..." و این داستان خیلی از ماهاست....

شاید زبانم باید می‌چرخید. آقای دكتر ببخشید كه برخلاف سفارشتان، علاقه‌ام و ارادتم رنگ احساسات گرفته است. من شرمسارم كه چرا از شما سوالی پرسیدم كه در جوابش سخت آزارم دادید. حرف‌هایتان تمام شد با كمی مكث پرسیدم: "  آقای دكتر اما بالاخره شما در ماجرای استیضاح میر‌كاظمی ـ شكست خورید؟

كمی سكوت، مكث و گفتید: من از همان روز اول شكست خوردم.

سكوت لحظه‌ای حاكم شد و با آرامشی عجیب با چشمانی روشن‌تر از لحظه پیش، از میان خبرنگاران گذشتید ... آقای دكتر برایم گران تمام شد.

آقای دكتر! راستش این ما بودیم كه شكست خوردیم. ما كه دیگر نماینده‌ای به نام افروغ نخواهیم داشت. كسی كه اگر انتقادی می‌كرد و اگر تمجیدی می‌كرد، چیزی در پشت پرده‌اش نبود و همانی بود كه بود و نشان می‌داد. كسی كه به اذعان مخالفان سرسختش هم انسان صادقی بود كه صداقت و خدمت را به علم آمیخت و در دفاع از منافع ملتش تا پای جان ایستاد و روزی پس از یك نطق آتشین، خود را روی تخت بیمارستان دید. این ها كه دیگر پنهان كردنی نیست.

برایت دعا كردیم كه زود بر گردید. و همچنان دعا می‌كنیم كه باشید و صحنه و عرصه را خالی نگذارید.

این ما بودیم كه شكست خوردیم و این شمایید كه نامتان پیروزمندانه بر صفحه‌ای زرین حك خواهد شد. صدایتان رساتر از آن بود كه گوش ها خود را به نشنیدن بزنند. باورمان نمی شوند كه صدایتانت را نشنیدند.

حلالم كنید.

از طرف خبرنگاری كه دلش برایتان تنگ است


کد مطلب: 75854

آدرس مطلب: http://aftabnews.ir/vdci5vay.t1aww2bcct.html

آفتاب
  http://aftabnews.ir