آخرين عناوين
پربيننده ترين عناوين
سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۰۵
هاشمی رفسنجانی تشریح کرد:
حزب جمهوری اسلامی؛ از تاسیس تا انحلال
 
Share/Save/Bookmark
روزنامه اعتمادملی- ابوالفضل شكوری- عبدالحمید معادیخواه: در بیست‌و‌نهم بهمن‌ماه سال 1357 در حالی كه تنها هفت روز از پیروزی انقلا‌ب می‌گذشت، پنج تن از روحانیون بلندپایه كه همگی عضو شورای انقلا‌ب هم بودند، تأسیس حزب جدیدی را اعلا‌م كردند كه نام آن حزب جمهوری اسلا‌می بود. حزب جمهوری اسلا‌می مهم‌ترین و فراگیرترین حزب در دوران پس از انقلا‌ب بوده است‌. اما تاكنون تاریخچه تاسیس و علل تعطیلی و فروپاشی این حزب به طور كامل بیان نشده است. از این‌رو در تیرماه 1378 آقایان عبدالمجید معادیخواه و ابوالفضل شكوری با آیت‌الله اكبر هاشمی‌رفسنجانی گفت‌وگویی انجام داده كه در مجله «یاد» منتشر شده است. در این گفت‌وگو نخست درباره جایگاه تحزب در اندیشه و نظام سیاسی اسلا‌می گفت‌وگو شده، سپس به موضوع حزب جمهوری اسلا‌می پرداخته شده است.
با توجه به اینكه جنابعالی به عنوان یك اندیشمند حوزوی و صاحب‌نظر در مسائل اسلا‌می هستید و تجربه‌های عملی فراوانی هم در زمینه فعالیت‌های اجرایی- سیاسی داشته‌اید، بفرمایید كه نظرتان راجع به تحزب در اسلا‌م چیست؟ آیا ما در اسلا‌م مبانی‌ای داریم كه بر اساس آنها بتوانیم تحزب را مشروع بدانیم؟
من این‌طور فكر می‌كنم كه در اسلا‌م اینگونه مسائل به عرف واگذار شده. این طور نیست كه اسلا‌م در این مورد نظر قطعی و مشخصی مثل بعضی از مسائل عبادی، قضایی و سیاسی داده باشد.طبعاً برای اداره جامعه و انجام وظیفه‌، مردم مكلفند فكر بكنند و راه‌های بهتری را پیدا كنند. در هر شرایطی شیوه‌های مناسب را انتخاب بكنند. این مسائل را اسلا‌م به خود مردم واگذار كرده است. به نظر من این‌طور می‌رسد.

اصلا‌ دأب قرآن و حتی دأب پیغمبر «صلی‌الله علیه و آله» این نبوده كه وارد اینگونه دستورات بشوند و اینها را قطعی كنند. بنابراین، این مساله به عرف واگذار شده است، حالا‌ اگر زمانی مردم تشخیص بدهند حزب كارایی دارد باید تشكیل بدهند، من در مجموع با منابع و اسنادی كه برخورد كرده‌ام (چون قدیم‌ها در این باره كار می‌كردم) دلیلی نمی‌بینم كه اسلا‌م با تحزب مخالفت داشته باشد، یعنی منع از تحزب نمی‌بینم. دستور صریحی هم كه به عنوان یك شیوه خاص مدیریت در كشور باشد نمی‌بینم، ولی كلیاتی كه اجازه می‌دهد مردم راه‌های بهتر را برای زندگیشان انتخاب كنند اینجا حاكم است. ‌

ما در دوران مبارزه، در حاكمیت رژیم شاه دید خوبی به حزب نداشتیم، به این دلیل كه اگر حزبی می‌خواست با میل و تایید آنها تاسیس بشود معلوم بود چیز خوبی درنمی‌آمد، همه چیز زیرنظر آنها بود و خیلی محدودیت داشت. احزابی كه آنها دوست داشتند، پیدا بود كه احزاب فرمایشی بود. اصولا‌ حزب دولتی در آن زمان اصلا‌ زمینه مردمی نداشت، آنهایی هم كه تشكیل می‌دادند فقط فطلب‌ها می‌رفتند در آن عضو می‌شدند. تشكیل حزب مردمی، اسلا‌می و مبارز تقریبا ممكن نبود. احزاب كوچكی هم كه در گذشته درست شده بودند خیلی موفق نبودند.

البته یك حركت‌هایی كرده بودند اما زود شناخته شده و از بین رفته بودند. با این همه به‌طور اصولی قبل از پیروزی انقلا‌ب اسلا‌می نظرمان این بود كه به هر حال تشكل یك ضرورت است. برای جدی كردن مسائل، تشكل‌های كوچك سری داشتیم. ولی این تشكل‌های سری خیلی محدود بودند و خاصیت حزب را نداشتند. با این همه یك ضرورت برای كار كردن بود.

اولین فرصتی كه برای ما پیش آمد تا روی مساله تاسیس یك حزب به عنوان كار اساسی فكر كنیم ماه‌های قبل از پیروزی انقلا‌ب بود كه وارد شدیم. آن موقع بحث‌هایی هم مابین خودمان شد و كار را مفید و ضروری تشخیص دادیم و سرانجام هم به همان نظراتی كه قبلا‌ به‌طور مبهم داشتیم، رسیدم و آن ضرورت تحزب برای پیشبرد اهداف مبارزه بود. ‌

در قرآن، ما كلمه حزب را داریم كه هم به صورت منفی به كار رفته، هم به صورت مثبت. اصطلا‌ح‌های «حزب‌الله» و «حزب شیطان» را داریم و نیز این آیه شریفه كه می‌فرماید: «كل حزب بما لدیهم فرحون» كه نوعی تنقید از نقش حزب است. آیا به نظر حضرتعالی حزب به معنی امروزی آن از این آیات مجموعاً برداشت می‌شود و یا منظور دیگری است؟
بالا‌خره حداقل به صورت باند قابل تطبیق است. در گذشته نیز باند‌هایی بودند، اما حزب با این شكل فعلی برایش سابقه‌ای در آن زمان و در تاریخ نمی‌بینم، با آن ویژگی‌هایی كه الا‌ن هست. ولی با این همه باندها، قبایل، طوائف، طرفداران یك جریان، یك شخص و یك هدف، تحمل این لفظ را دارند.منتهی حزب در زمان ما شكل پیشرفته خاص پیدا كرده، به صورت یك باند، جریان و تشكل قوی درآمده است. خب همین آیاتی كه شما می‌گویید اشاره به اینها نیز دارد.

این حزبی كه شما بدان اشاره كردید. در قرآن استفاده شده و به مواردش اشاره كردید این به قبایل توجه ندارد، حزب شیطان، با آن اهداف مادی و غلط، افرادی را دور هم جمع می‌كند اینها می‌شوند حزب شیطان. حزب‌ا... نیز كسانی هستند كه بر محور‌های مقدس، قابل قبول و ارزشمند همكاری می‌كنند، اینها می‌شوند حزب‌خدا، تحزب هم با همین داعیه‌ها بیشتر جور می‌آید. به‌هر حال منافعی افراد را به هم نزدیك می‌كند كه می‌توانند از یك قبیله باشند. آن بحث اصلی كه من مطرح كردم این است كه اسلا‌م واقعا اكثر مسائل اجتماعی‌اش امضایی است. یعنی همینطور كه رویه‌های گذشته را گاهی قبول می‌كرده، رویه‌های آینده را هم قبول می‌كند. استفاده از تجربه دیگران هم كه یك اصل مسلم و قابل قبول است. به هر حال تحزب روش عقلا‌یی است و یك روش مشخص شرعی نیست. جزو احكام امضایی اسلا‌م است. 

برخی از آنهایی كه مخالف تحزب هستند، استدلا‌ل می‌كنند حزب لا‌نه و جایگاه مشخص و مناسبی می‌شود برای نفوذ عناصر ناشناخته و وابسته بیگانه، چون یك جای مشخصی است آنها می‌توانند افرادی را كه مورد نظرشان هست نفوذ بدهند و ضربه بزنند. اما اگر حزبی نباشد افراد از مسیر عادی و طبیعی به مناصب می‌رسند و مصونیت جمهوری بیشتر است. آیا چنین چیزی معقول است؟
‌اینجوری بحث كردن درباره مسائل سیاسی و اسلا‌می مبنایش بر ضعف است. یعنی آدم از اول بترسد كه اگر كاری بكند دیگران سوء‌استفاده می‌كنند. در اسلا‌م حالت تهاجم هم هست یعنی ما به طرف نفوذ در دیگران و بسط افكار اسلا‌می حركت می‌كنیم نه اینكه بترسیم یك كسی بیاید و نفوذ كند، همه جا می‌تواند نفوذ كند. ما باید آن‌چنان باشیم كه هر كس می‌آید این جا ذوب بشود، حالا‌ اگر خطری هم بود باید از درون خودمان دفع كنیم. این استدلال به نظرم ناصحیح است. ‌

چون اگر ما ضعیف باشیم و دشمن برنامه داشته باشد همه‌جا می‌تواند نفوذ كند، هر مسجدی، هر مدرسه‌ای، هر حكومتی و هر ارتشی كه داشته باشیم می‌تواند نفوذ كند. ما اگر كارایی حزب را منطقا بپذیریم حتما یك تكلیف شرعی هم روی آن می‌آید من حالا‌ بحث وجوب و اینها را نیاوردم ولی اگر احساس شود یا فرض كنیم كه تحزب راه بهتری است برای اداره كشور، تحقیقاً عنوان وجوب پیش می‌آید. ‌

با جمع‌بندی تجربه‌های گذشته دلیل ناكامی ایران در استفاده از تحزب چیست و مجموعا چه عواملی در آن موثر بوده، مخصوصا در دوره جمهوری اسلا‌می؟
برای من كه روشن است. یعنی قطعات تاریخ را كه نگاه می‌كنیم می‌بینیم در گذشته حكومت‌‌ها نوعا استبدادی بودند، در حكومت‌های استبدادی كه تحمل مخالف را ندارند معلوم است كه حزب شكل نمی‌گرفت. مگر با یك حركت خونین انقلا‌بی كه احیاناً در اوایل مشروطه یك كمی شد. بعد نیز در انقلا‌ب اسلا‌می شد. در زمان ما هم دلیل خاص خودش را دارد كه وقتی به بحث حزب جمهوری اسلا‌می رسیدیم می‌گویم. ‌

ولی به‌طور كلی ما جریان اسلا‌می و اسلا‌م‌شناس در آستانه پیروزی انقلا‌ب نظرمان این بود كه باید حزب تشكیل شود و این یك ضرورت بود. فقط مشكلمان نظر امام بود كه نظر امام را هم بالا‌خره بعد‌ها جلب كردیم و ایشان تایید كردند.

با توجه به اینكه حضرتعالی یكی از پایه‌گذاران حزب جمهوری اسلا‌می بودید روشن كنید چه كسانی به عنوان ركن در كنار شما بودند؟ آنها چه نقشی داشتند؟ خود شما چه نقشی داشتید؟ و بالا‌خره نظر مساعد حضرت امام چگونه جلب گردید؟ 
در ضمن حرف‌هایی كه قبلا‌ زدم به این نقطه رسیده بودیم كه این تفكر بین ما بود و در دوران مبارزه دیگران هم بدون اینكه از ما بخواهند اجازه بگیرند حزب تشكیل داده بودند. احزاب كوچك فراوانی بود؛ چپ‌، راست، ملی‌گرا و انواع احزاب كوچك بودند این چیز نامانوسی نبود. ما نیز به عنوان روحانی و كسانی كه با مسائل كشور سرو كار داشتیم و با مردم كار می‌كردیم و امام رهبرمان بود از همان تشكل‌ها گاهی استفاده می‌كردیم، اما یك تشكل پابرجا، وسیع و مناسب اهدافمان خودمان، مناسب قلمرو و كارمان در سراسر كشور و حوزه‌ها نداشتیم ولی از لحاظ روحی كاملا‌ آماده بودیم كه هر وقت شرایط ایجاب كند این حزب را تشكیل دهیم. وقتی كه فضای سیاسی ایران یك مقدار باز شد و تحرك‌های سیاسی- مردمی، اسلا‌می و غیردولتی عملی شد ما هم فكرمان را آماده كردیم برای اجرا و شروع عملی كار. كسی را خدمت امام فرستادیم كه امام آن موقع در نجف بودند و اواخر ایام اقامت‌شان در نجف بود.

آن موقع ایشان موافقت نكردند. تعبیری كه بعدا من خودم شنیدم از امام درباره اینكه چرا با حزب موافقت نمی‌كنند، این بود كه می‌گفتند حزب یك چیز <تدریجی الحصولی> است، من نمی‌توانم چیزی را كه هر زمانی بتواند وضعی داشته باشد كه اكنون قابل پیش‌بینی نیستند، تایید كنم.

می‌گفتند این امر تدریجی است و من نمی‌توانم این طور چیزی را تایید كنم. شماها را می‌توانم تایید كنم چون می‌دانم شما خوب كار می‌كنید، اما حزب بالا‌خره یك سازمانی می‌شود، یك سازمان وجود خاصی برای خودش پیدا می‌كند و تداوم دارد. ادوار بعد را من نمی‌دانم چه می‌شود. لذا تایید نمی‌كردند. ‌

از لحظه‌ای كه ایشان وارد ایران شدند یك كمی فضای ذهنی‌شان عوض شد، این حرف‌ها از دور بود، آن تعبیری كه من می‌كنم همان چند روز اول حضور امام در ایران قبل از تاسیس حزب جمهوری بود كه ایشان موافق نبود، من خودم صحبت می‌كردم. ایشان موضع‌شان اینجوری بود، ولی زود موضع‌شان عوض شد.

ما از پیش‌آمادگی‌مان كامل بود، حتی اساسنامه و آیین‌نامه‌هایمان را هم كمی آماده كرده بودیم، حتی با دوستان غیرروحانی امثال آقای دكتر سحابی و دكتر پیمان و غیره نیز ساعت‌ها در این‌باره گفت‌وگو و مبادله نظر كرده‌بودیم كه قرار بود آنها نیز همكاری كنند، ولی بعد‌ها عملا‌ این طور نشد. مثلا‌ این جمع 30 نفری شورای مركزی را ماقبل از انقلا‌ب تقریبا فكرش را كرده بودیم و حتی تركیبش را كه از بخش‌های مختلف جامعه باشند مانند دانشگاهی، بازاری، كارگری، دانشجو، روحانی و بخش‌های دیگر جامعه ‌پیش‌بینی كرده بودیم و همان تركیب را هم بالا‌خره درست كردیم كه از خانم‌ها، از جوان‌ها، از كارگران هم در آن باشند، اینها را قبلا‌ تنظیم كرده بودیم. یعنی موقعی كه امام هنوز اجازه نداده بودند. مخصوصا آقای بهشتی بیشتر از ما روی این مساله جدی بودند. ما یك قدری غرق در كار مبارزه بودیم، ایشان با اهتمام بخشی از وقت‌شان را روی این قبیل مسائل می‌گذاشتند. ‌

ظاهرا آن موقع كه آقای طاهری خرم‌آبادی می‌رفت نجف برای سوال و اینها، یك دوگانگی وجود داشت. آقای بهشتی در واقع قبل از این مساله، یك جمعی هم درست كرده بود و میخواست حزب تشكیل بدهد، ولی آقای مطهری مخالف بود. یعنی آقای مطهری بیشتر به استفاده از تشكل‌روحانیت و عدم تحزب فكر می‌كرد و لذا دو دیدگاه بود. ظاهرا آقای طاهری هر دو دیدگاه را برده بود به نجف. یعنی همان طوری كه دیدگاه تحزبی آقای بهشتی را برده بود، دیدگاه آقای مطهری را هم برده بود. هر چند كه گرایش خود او به اندیشه آقای بهشتی بود. اما به آقای مطهری هم زیاد بها می‌دادند. من فكر می‌كنم مخالفت آقای مطهری را هم ایشان منتقل كرده بود حالا‌ اگر شما صلا‌ح بدانید این دو را توضیح بدهید.
آن موقعی كه آقای طاهری رفته بود نجف ظاهرا من در زندان بودم. من آذر ماه آزاد شدم كه امام رفته بودند پاریس. بنابراین من نمی‌دانم دو طرف چه گفته بودند به ایشان. این جزئیات به زندان منتقل نمی‌شد. اما در زندان این بحث‌ها بین ما بود. ‌ وقتی كه من از زندان آمدم بیرون و انقلا‌ب به پیروزی نزدیك شد آقای مطهری هم مخالفت جدی با حزب نداشتند، اما ایشان آمادگی نداشتند در حزب شركت كنند.

من با آقای مطهری خیلی رفیق بودم. به هر حال ایشان اگر نظری داشتند به من میگفتند. چون می‌دانستند من هم موثرم در تشكیل حزب. ایشان هیچ مخالفتی با تشكیل حزب نكردند. البته بین خود آقای مطهری و آقای بهشتی یك عدم تفاهمی در بعضی از مسائل بود كه در بعضی جاها جلوه می‌كرد، اینجا هم احتمالا‌ یكی از موارد جلوه‌هایش بوده.

من اوائلش در زندان بودم اطلا‌ع دقیقی ندارم، از آن وقتی كه من جدی شدم برای اینكه باید حزب تشكیل بدهیم، یعنی عمل كنیم (قبلا‌ هم‌عقیده داشتم منتهی زمان را مناسب نمی‌دیدم) آقای مطهری مخالفتی بروز ندادند. اما همكاری هم با حزب نكردند. ‌

موافقت حضرت امام چگونه بود؟ آیا ایشان دستوری دادند یا به چه صورت موافقت‌شان كسب شد؟
این جوری بود كه امام از پاریس برگشتند و چند روز اول گذشت. آن روز‌هایی كه هنوز دولت بختیار بود ما همه‌اش در دعوا و جنگ و این مسائل بودیم، وقتی كه دولت بختیار در آستانه سقوط قرار گرفت و قرار شد دولت اسلا‌می تشكیل شود مساله حزب ضرورت خودش را نشان داد.

عدم وجود حزب متعلق به جریان روحانیت ضعف كار را خیلی مشخص كرد. ما مجبور شدیم كه نهضت آزادی را به عنوان دولت بپذیریم. البته فقط كاری كه امام كردند، به خاطر همان روحیه‌ای كه نسبت به حزب داشتند، گفتند مهندس بازرگان را من به عنوان شخص وی به اداره دولت می‌پذیرم و نه به عنوان حزب.

حتی در شورای انقلا‌ب هم افرادی كه ایشان پذیرفتند و نصب كردند آنها را هم قید می‌كردند اگر كسانی وابستگی حزبی دارند جنبه حزبیشان را اینجا نباید تاثیر بدهند، به عنوان فرد اینجا هستند. یك حقیقتی روشن شد در این جریان، با این همه نیرو كه در انقلا‌ب بود و مشاركت فعال داشتند وقتی كه ما خواستیم دولت تشكیل بدهیم عملا‌ اعضای نهضت آزادی پیكره دولت را تشكیل دادند. كم‌بودند افرادی كه از جاهای مستقل بیایند. آنهایی هم كه از غیر از نهضت آزادی بودند، مثلا‌ از جبهه‌ملی بودند، باز حزبی بودند.

به هر حال خیلی كم بودند آدم‌های مستقل. البته در شورای انقلا‌ب ما تركیب دیگری داشتیم، ولی كار اجرایی كه خواستیم بكنیم عملا‌ این جوری شد. من همین را بردم خدمت امام، چند روز از پیروزی نگذشته بود، یعنی دولت كه تشكیل شد من خودم رفتم پیش امام و گفت‌وگوی صریحی با امام كردم و گفتم بالا‌خره تا به حال ما مبارزه می‌كردیم اما از این به بعد مسوول اداره كشوریم.

در اولین قدم شما دیدید كه یك حزب كوچك توفیق پیدا كرد دولت درست كند، اگر اینها نبودند شما حتما مشكلتان بیشتر بود. به علا‌وه بیرون می‌بینید احزاب چگونه فعال هستند. (آن موقع همه احزاب روزنامه داشتند، میتینگ می‌دادند، حرفهایشان را مطرح می‌كردند و یارگیری می‌كردند. خیلی هم بودند این گروه‌ها) من گفتم ببینید بخشی از قلمرو جامعه را اینها دارند پر می‌كنند. ما هیچ‌جا نیستیم، در حالی كه همه جا هستیم، معلوم است كه حزب در شرایط مسوولیت اداره كشور یك ضرورت است.

به هر حال اگر ما حزب نداشته باشیم دیگران كه حزب دارند، شما كه جلو دیگران را نمی‌خواهید بگیرید (ایشان نمی‌خواستند جلو دیگران را بگیرند و مانع تحزب دیگران بشوند) خوب آنها كه دارند، فقط دوستان شما تشكیلا‌ت ندارند. البته در ذهن ایشان این بود كه روحانیت یك تشكل طبیعی هست. در این مورد نیز نمونه‌های مشخصی آن موقع داشتیم كه برای ایشان از لحاظ استدلا‌ل كافی بود. (بعضی از بزرگان روحانیت خیلی هماهنگ نبودند با امام، با آن همه قدرتی كه امام داشتند. حتی آنطوری بود كه ملا‌قاتی هم نبود چون وقتی امام از پاریس آمدند آنها نیامدند تهران، جز آیت‌الله خوانساری كه در تهران بودند. وضع اینطوری بود. شاید امام هم از این وضع راضی بودند. دلیل عمده‌اش هم این بود كه امام می‌خواستند قبل از اینكه دیگران بیایند و یك پیشنهادهای خاصی بدهند وضع نظام را مشخص كنند و لذا خود ایشان هم خیلی استقبال نمی‌كردند. طبیعی بود اگر می‌آمدند پیشنهادهایی داشتند.)

در هر حال، گفتم روحانیت الا‌ن انسجامی كه شما فكر می‌كنید حتی در این شرایط ندارد هر چه هم پیش برویم بدتر می‌شود. ما تشكیلا‌ت می‌خواهیم. ایشان پذیرفتند و گفتند كه حزب تشكیل بدهید. خیلی طول نكشید، من فكر می‌كنم ششم اسفند بود كه ما شروع كردیم و حزب جمهوری اسلا‌می رسما تاسیس شد. یعنی حدود دو هفته بعد از پیروزی انقلا‌ب كه در 22 بهمن واقع شد، حزب درست شد. ‌

بعد از تشكیل دولت موقت، تقریبا بدون معطلی، من شخصا با همان حرف‌هایی كه قبلا‌ زدم خدمت امام رفتم. ایشان هم همان تدریجی‌الحصول و اینها را در این مقطع به من گفتند.

البته من هم جواب دادم به این نكته‌ای كه ایشان می‌گفتند. می‌گفتم خیلی خوب شما كه نمی‌خواهید حزب را تا قیامت تایید كنید، الا‌ن در زمان خودتان وقتی كه ما متصدی كارها هستیم تایید می‌كنید. شما تایید می‌كنید ما هم كارمان را می‌كنیم. اگر فردا ببینیم حزب یك روش یا شكل نادرستی به خودش می‌گیرد، خوب ما هم تایید نخواهیم كرد. بنابراین معلوم است كه تا صالح است شما تایید می‌كنید، اگر مساله‌ای پیش آمد تاییدتان را پس می‌گیرید. ‌ ما وقتی كه حزب جمهوری اسلا‌می را تشكیل دادیم خیلی صدا كرد. بعد دیگران به فكر افتادند كه در مقابلش تشكل‌هایی را به وجود بیاورند از جمله حزب خلق مسلمان درست شد. ‌

شما كه اجازه تشكیل حزب را از حضرت امام گرفتید چگونه وارد عمل شدید. یعنی شما مشخصا وارد عمل شدید و از امثال مرحوم آیت‌ا... بهشتی و دیگران دعوت كردید و یا اینكه صدور اجازه را به اطلا‌ع آنان رساندید و كار شروع شد؟ توضیح این جزئیات اهمیت دارد.
حتما در پرونده حزب می‌توانید این جزئیات را پیدا كنید. گفتم ما آمادگی از پیش داشتیم. حتی 30 نفر اعضای شورای مركزی‌مان را هم معین كرده بودیم كه بعضی‌هاشان در این شرایط جدید نیامدند، ولی اكثرا آمدند. من فوری به آقای بهشتی خبر دادم، چون اینها منتظر من بودند.

یعنی آقای بهشتی و‌آقای باهنر، چون این تصمیم یك تحول عمده‌ای بود در زندگی سیاسی ما كه امام موافقت كردند. فوری جلسه تشكیل دادیم و راه‌های اجرایی را انتخاب كردیم. چون اساسنامه‌تقریبا آماده بود. روی این اصل نام‌نویسی را خیلی سریع اعلا‌م كردیم.

چیزی كه یادم هست اولین حوزه نام‌نویسی‌مان در «كانون توحید» بود كه ما خودمان رفتیم آنجا نشستیم و مردم كه می‌آمدند برای اسم نوشتن، اصلا‌ صف بود. چون اسمش را هم گذاشته بودیم <جمهوری اسلا‌می> بخشی از مردم خیال می‌كردند این همان انقلا‌ب است. چون آن موقع جمهوری اسلا‌می خواست مردم بود، بعضی‌ها هنوز این را كه این یك حزب است و اینكه این چیزی جدای از اصل دولت و از اصل حكومت است، توجه نداشتند. همینطور به عنوان اینكه جمهوری اسلا‌می می‌خواستند و بالا‌خره خود را عضوی از نظام می‌دانستند آمدند اسم نوشتند. خیلی كم طول كشید این فاصله بین اجازه امام و اسم‌نویسی، شاید 3-2 روز بود. ‌

حضرتعالی استحضار دارید كه یك حزب آن هم به گستردگی حزب جمهوری، منابع مالی معتنابهی لا‌زم دارد. بنابراین، این سوال پیش می‌آید كه در این فرصت كم منابع مالی حزب جمهوری از كجا و چگونه تامین شد؟ ‌
وقتی ما حزب را اعلا‌م كردیم در هر شهر و روستایی و هر جایی افراد موجه پیشقدم شدند برای ثبت‌نام اگر هزینه‌ای هم داشت خودشان می‌دادند، حالا‌ هزینه‌های اولی كه چیزی نبود مثلا‌ یك دفتری بود و مختصر امكاناتی. نوعا مسجد‌ها یا مدرسه‌ها بالا‌خره هر كه جایی داشت آنجا را مركز و محل حزب قرار می‌داد. حالتی كاملا‌ مردمی بود و با دخالت شخصیت‌های موجه روحانی كار شروع شد تا ما درگیر مسائل انتخابات و آن مسائل خاص كار‌های حزبی نشدیم. ‌

اصلا‌ احساس كمبود پول یا نداشتن بودجه نمی‌كردیم. روزنامه را هم كه شروع كردیم هزینه‌ای لا‌زم شد، بعد عده‌ای را استخدام كردیم برای این كار‌ها، بالا‌خره شهرستان‌ها و بخش‌های مختلف دانشجویی، دانش‌آموزی و كارگری در دفتر حزب عده‌ای استخدام شدند.

شهرستان‌ها هم به نسبت خودشان وقتی كه واحدشان را تشكیل می‌دادند بالا‌خره دفتری، تلفنی و یا ماشینی می‌خواستند از این چیز‌ها كم‌كم هزینه‌ها شروع شد، تا مدتی خود به خود همان حوزه‌ها خودشان پولشان را می‌دادند، كاری به ما نداشتند، هر كسی از امكانات و وجوهی كه در اختیار داشت در آن اوایل كمك می‌كردند، چون كاسب‌ها هم آمده بودند. بعضی‌ها هم طبعاً كمك می‌كردند. ‌

برای اداره حزب از وجوه شرعی هم استفاده می‌شد؟
اولش كه شروع كردیم مشكل مالی نداشتیم، هم استقبال زیاد بود، هم هزینه‌ها بود، آن كارها را كه شروع كردیم و به هزینه‌های مشخص ماهانه كه رسیدیم دیدیم كه كم داریم و بدهكار می‌شویم. خلا‌صه‌هر كاری كه می‌خواستیم بكنیم تنگنا داشتیم. این بود كه بحث‌های مالی شروع شد. طبیعی‌ترین راه تامینش همین حق عضویت بود. حداقلی را تعیین كردیم یك بار كه بررسی كردیم دیدیم كه هزینه‌مان بیش از درآمدمان است. فكر می‌كنم در همین خاطرات عبور از بحران یك جایی نوشته‌ام كه درآمدمان چه قدر است و هزینه‌مان چه مقدار. امام آن موقع رفته بودند قم، من برای همین منظور رفتم قم.

به امام عرض كردم ما كارمان را شروع كردیم، ولی مشكل داریم. وضع مالی‌مان بد است. یك چمدان حاوی پولی در محضرشان بود. فرمود مال حزب باشد. وقتی كه رسیدیم به دفتر مركزی حزب در دانشكده الهیات شورا آنجا جلسه داشت، پول را شمردند بیش از 5 میلیون تومان بود. برای ما از دو جهت ارزش داشت.

یكی اینكه امام در این مدت كوتاه به حزب اعتماد كرده و پول و وجوه شرعی به ما می‌دهند. دوم هم اینكه مشكلمان حل شد.‌ نكته‌ای كه قابل توجه است اینكه امام اجازه مصرف سهم امام در امور تبلیغی و فرهنگی حزب را دادند. ما نیز هزینه‌مایمان عمدتاً همین كار‌های تبلیغی و فرهنگی بود و می‌توانستیم از سهم امام هم استفاده كنیم.

شورای مركزی حزب از چه اشخاص، چهره‌ها و جریان‌های سیاسی و فكری‌ای تشكیل می‌شد و ملا‌ك گزینش اینها چه بود؟ 
ملا‌ك اینها را در اساسنامه می‌توانید ببینید، چند نكته مهم‌اش این بود كه سابقه مبارزه داشته باشند و اینكه نماینده بخشی از بخش‌های مختلف جامعه باشند مانند دانشگاهی، بازاری، روحانی، كارگری و... كلا‌ می‌خواستیم اعضای شورای مركزی حزب از چهره‌های موجه جامعه و انقلا‌ب باشند و سابقه انقلا‌بی داشته باشند. خوشنامی و نفوذ اجتماعی و اینها هم برایمان مهم بود.

آن موقع صحبت از گروه‌های راست و چپ و این‌طور چیزها، حداقل در محدوده ما هنوز شروع نشده بود. این بحث‌ها مال بعد است كه كم‌كم پیش آمد، بعد هم در حزب، ما به‌تدریج این فاصله‌ها را لمس كردیم. بعدا هم در مجلس و در انتخابات و... ملموس شد. ما در روزهای اول و ماه‌های اول احساس جریان‌های مغایر حتی باندی هم نمی‌كردیم. كم‌كم اینها خودشان را نشان دادند.

در شورای مركزی حزب از زنان هم كسی بود؟
هاشمی رفسنجانی: دو نفر زن هم بودند.

حزب جمهوری اسلا‌می كه تاسیس شد، طبعا پیامدهایی داشت، كنش و واكنش‌هایی درست كرد، مثبت یا منفی. همچنین دستاوردهایی برای نظام داشت كه مجموع اینها را می‌گوییم پیامدهای مثبت و منفی حزب. در این زمینه می‌خواستیم كه تجارب و اطلا‌عات خودتان را عنوان كنید. 
حزب جمهوری خیلی كارگشا شد. آن دورانی كه به وجود آمد و بلبشویی كه اول انقلا‌ب از لحاظ گروه‌ها و مسائل مختلف بود و به‌خصوص انتخابات‌هایی كه در پیش داشتیم اگر حزب جمهوری نبود، حقیقتا كشور دچار هرج و مرج می‌شد. وقتی ما حزب را اعلا‌م كردیم، بسیاری از شخصیت‌های صاحبنظر گفتند شما خیلی كار مهمی را انجام دادید، اگر بتوانید این كارتان را درست ادامه بدهید و حزب را درست اداره كنید، از اصل انقلا‌ب كمتر نیست.

بالا‌خره انقلا‌ب را نمی‌شود همینطوری داد به‌دست هر كسی و هر چی پیش آمده و به‌دست اتفاق، باید برنامه‌ریزی بشود، ما بعد از آن انتخابات مجلس خبرگان و قانون اساسی را داشتیم. حزب جمهوری توانست در انتخابات این تركیب را درست كند، اگر حزب جمهوری نبود، ما نمی‌دانیم نتیجه انتخابات چه می‌شد.

آن زمان در انتخابات ریاست جمهوری هم دست حزب جمهوری بسته شد، وگرنه ما نمی‌گذاشتیم ماجرای بنی‌صدر و آن فتنه‌ها پیش بیاید، نامزد اصلی آقای بهشتی بودند وقتی كه قرار شد رئیس جمهور روحانی نباشد كار مشكل شد. در جناح ما شخصیت‌هایی كه می‌توانستند رأی بیاورند، عمدتا روحانی بودند. یك دفعه ما از مهمترین ابزارمان دستمان كوتاه شد. ما دیگر در آن روزهای آخر آمدیم كاندیدایی را معرفی كردیم كه نتیجه‌بخش نبود، چون دیر شده بود.

دوباره تعادلمان را برقرار كردیم و در انتخابات مجلس جدی شدیم و مجلس را بردیم. خوب، فكر كنید كه اگر بنی‌صدر مجلس را هم می‌برد با آن كنگره‌ای كه درست كرده بود، فاتحه انقلا‌ب خوانده می‌شد. حزب توانست مجلس را قبضه بكند و مجلس در حقیقت محور اداره كشور شد. حقیقتا مجلس خیلی كارایی داشت.

روزنامه جمهوری اسلا‌می به تنهایی در مقابل این همه نشریات فاسد خیلی خوب كار می‌كرد. هسته‌های حزبی در سراسر كشور حضور داشتند. سخنرانی‌ها و غیره موثر بودند. مثلا‌ این جهاد سازندگی از ابتكارات حزب بود، ما در حزب می‌خواستیم هزار تا دانشجو را بفرستیم در تابستان به روستاها، ولی وقتی كه به امام به‌عنوان یك نهاد پیشنهاد شد و امام تاسیس كردند، شكل دیگری پیدا كرد، قوی‌تر شد.

به هر حال حزب واقعا كارایی جدی داشت و در آن مرحله سخت سال‌های اوایل انقلا‌ب حزب خیلی موثر بود، تا رسید به یك موقعیتی كه مشكلا‌تش پیش می‌آمد. به‌علا‌وه آن بحران‌ها هم گذشته بود، كسی آن ضرورت را نمی‌توانست به آسانی لمس بكند، نتیجه آن شد كه این سرمایه را از دست دادند و حزب فعالیتش تعطیل شد.

در مورد ناكامی‌های حزب اگر یك مقداری جدی‌تر بحث بشود، فواید بیشتری دارد. به هر حال تفاوت تفكر بین آقای مطهری و بهشتی باعث شد كه در روحانیت مبارز یك عده بالا‌خره با حزب تقابل پیدا كنند. یعنی در قضیه بنی‌صدر مخالفت‌هایی كه با حزب می‌شد، به‌نظر می‌رسد تنها با حزب هم نبود، فراتر از آن بود. ما می‌بینیم كه حسابی یك جمعی آن طرف قرار می‌گیرند كه در آنجا قرارگرفتن‌شان طبیعی نیست. اجمالا‌ صرفنظر از شخص امام، كسانی از نزدیكان امام مخالفت‌هایی با حزب داشتند. یعنی اینها مسائلی بود كه از بیرون به حزب فشار می‌آورد. در درون حزب هم به دلیل اینكه به هر حال شورای مجتهدین باید در واقع، بر همه چیز نظارت می‌كرد، خب هر كسی از آقایان هم كارهای متعدد و زیادی داشتند، یعنی فرصتی برای رسیدن به حزبی كه بخواهد این فشارها را از بیرون و از داخل دفع كند، نداشتند. عملا‌ حزب جز به مسائل انفعالی نمی‌رسید، یعنی همیشه باید خرابكاری‌هایی را كه از بیرون می‌شد، خنثی می‌كرد. حزب در آنجایی كه در دفع مخالفین خود موفق بود، از آنجا هم یك نوع اتحادی می‌شد علیه‌اش. یعنی مثلا‌ در مقابل منافقین یا در مقابل جریانی از این قبیل دیگران هم می‌آمدند یك اتحاد كلی می‌كردند، اما حزب فرصت اینكه بالا‌خره برای استقرار نظام جمهوری اسلا‌می و استقرار نهادهایی كه قانون اساسی پیش‌بینی كرده و حل تناقض‌‌ها و تضادهای اینها فرصت كافی پیدا نكرد كه كار اساسی بكند. 
می‌توانید بگویید كه اگر این مزاحمت‌ها نبود، بیشتر می‌توانست كار كند، چون شما آن مثال‌هایی را كه من زدم نمی‌توانید منكر بشوید. یعنی بالا‌خره مجلس خبرگان را نامزدهای حزب برنده شدند یا مجلس را هم همینطور و نیز مجلس‌های بعد و دولت‌هایی كه تشكیل می‌شد بالا‌خره با نفوذ نماینده‌هایی كه حزب در مجلس داشت، انجام می‌شد.

بنابراین، امور اساسی اجرایی كشور و نظام و حتی قوه قضاییه با پشتیبانی حزب توانست شكل بگیرد و قوه قضاییه داشته باشد. (اگرچه بنا نبود اینها حزبی باشد، ولی به هر حال چاره‌ای در ساماندهی نبود) نهادهای انقلا‌بی مثل سپاه و جهاد هم كه تشكیل شد، حزب همه اینها را پشتیبانی می‌كرد، والا‌ امور كشور با باقیمانده سنتی رژیم شاه نمی‌توانست اداره بشود. از این نمونه‌ها خیلی زیاد بود.

در فضای فرهنگی كشور هم باز حزب خیلی رشد داد، اینهایی كه شما می‌گویید واقعیات جامعه بود، در مقابل حزب، نهضت آزادی بود، جبهه ملی‌ها بودند با گروه‌های مختلفشان، احزاب دیگر و آن نیروهای مسلحی مثل منافقین و فداییان خلق و انواع گروهك‌هایی كه شما می‌شناسید و اینها همه در جامعه بودند و بخشی از جوان‌ها را برده بودند، بالا‌خره قدرت‌هایی بودند. بخشی از روحانیت هم بود، مثلا‌ حزب خلق مسلمان در آذربایجان كه تشكیل شد، نشان داد كه حتی از لحاظ مردمی هم می‌شود با حزب حسابی درگیر شود. پس در میان روحانیت هم افرادی بودند كه موجه بودند و در مقابل ما بودند.

خوب، مجموع اینها كه بیكار نمی‌نشستند. اگر در انتخابات هم موفق نمی‌شدند، برای كارهای دیگرشان كه بیكار نمی‌نشستند. می‌توانستند افرادی را كه با امام رابطه دارند، صید كنند كه با آنها همكاری كنند.

به‌علا‌وه طبیعت كار حزبی یك عده‌ای ناراضی درست می‌كرد. مثلا‌ انتخابات كه می‌شد نامزدهای مختلفی بودند، حزب هم كه نمی‌توانست از همه حمایت كند، از بعضی‌ها حمایت می‌كرد وقتی كه اینجور می‌شد مخالف جدیدی پیدا می‌كرد.

اینها باعث می‌شد كه ما مخالف پیدا كنیم. اگر شما فكر می‌كنید مثلا‌ در جاهایی شخصیت‌هایی از روحانیت هماهنگ نبودند یا بعضی كارها را ما نمی‌توانستیم انجام بدهیم، اینها دلیل كارآمدنبودن حزب نیست. دلیل این است كه بالا‌خره محدودیت دارد.

به‌علا‌وه همانطور كه گفتیم بالا‌خره شخصیت امام مافوق حزب بودند. مافوق همه ما بود. اگر ایشان تصمیمی می‌گرفتند، حزب هیچ وقت خلا‌ف آن نمی‌خواست عمل بكند، داعیه هم نداشت. در نهایت اینكه حزب یعنی بخشی از جامعه. ما نمی‌گوییم همه جامعه بودیم، بلكه بخشی از جامعه بودیم آن بخشی كه در مقابل حزب بود یا بی‌تفاوت بود نسبت به اهداف حزب، طبیعتا یك جور دیگر عمل می‌كرد.

اگر سوال این است كه ایده‌آل بود، من هم حرف شما را قبول دارم ایده‌آل نیست، اما باید قبول كنیم كه حزب كارهای مهمی كرد و در یك مقطعی نقش خودش را ایفا كرد.

این مثال‌هایی كه شما می‌زنید، مثلا‌ آقای پسندیده برادر امام بودند و ما به ایشان احترام می‌كردیم، در عین حال آقای پسندیده تمایلا‌ت جبهه ملی داشتند، از پیش دوستانی داشتند، طبیعی است كه در یك موضعگیری به بنی صدر ایشان توجه می‌كردند، بالا‌خره ایشان هم یك آدم كوچكی كه نبود، یك آدم بزرگی بود، برادر بزرگتر امام بود، می‌توانست در جاهایی موثر باشد.

این اختلا‌فاتی كه شما می‌گویید بین آقای مطهری و آقای بهشتی بود، من فكر می‌كنم از آن جهت ما مشكلی نداشتیم، اولا‌ اختلا‌ف مهمی نداشتند و ثانیا آقای مطهری در اهدافی كه داشتند، می‌خواستند نظام را اسلا‌می نگاه دارند و از این پیرایه‌های نادرست دور كنند.

از ماها جدی‌تر اگر نبودند، كمتر نبودند. یعنی در این جهت هماهنگ بودند و اینكه ایشان راه را تحزب نمی‌دانستند یا می‌دانستند، من حالا‌ یادم نیست. خب اینها یك ادله دیگری دارد. قبل از انقلا‌ب و بعد از انقلا‌ب خود ایشان یكی از چند نفری بودند كه مرجع امور شرعی حزب موتلفه بودند. اگر با تحزب مخالف بودند، این مسوولیت را نمی‌پذیرفتند.

یعنی آقای مطهری می‌گفت روحانیت باید فراجناحی باشد و مثلا‌ مثل آسمان یا مثل خورشید به همه مردم تعلق داشته باشد.
خب این یك نظر بود، نظر دیگر این بود كه علما و روحانیون هم می‌توانند در حزب باشند. در اوایل امر اغلب شخصیت‌های روحانی كشور عضو حزب شدند. مثلا‌ آقای منتظری با حزب بودند و حتی كمك مالی هم می كردند. در مراحل بعدی قرار شد ائمه جمعه نباشند. خیلی از ائمه جمعه عضو حزب بودند. واقعا استخوان‌های روحانیت با حزب بودند، جامعه مدرسین تقریبا به همراه حزب بودند و نوعا هماهنگ عمل می‌كردیم.

چگونه شد حزب با آن همه سوابق، فعالیت گسترده و امكانات عظیم اجتماعی ناگهان تعطیل شد، آن هم به شكلی كه این همه زحمتی كه روی آن كشیده شده بود، از بین رفت عوامل اضمحلا‌ل حزب چه بود؟
‌باید برای این مساله مجموعه‌ای از عوامل را بگوییم. اولا‌ این استقبال و توجهی كه به حزب بود، به‌خاطر آن خطرات دوران بحران بود، بعدها اوضاع رفته رفته عادی شده بود. یعنی خطرها از نظام كم شده بود، دیگر احساس نمی‌شد كه حزب ضرورت روزهای اول را داشته باشد.

اوایل گروه‌ها و احزاب همه فعال بودند، ولی كم‌كم خیلی ضعیف شدند، دیگر رقابتی با آنها نداشتیم. این مساله‌ای است كه خیلی هم مهم است. هم در حدوث حزب مهم بود، هم در تداومش مهم بود. همین حالا‌ هم حزب در سایه رقابت‌ها و تعارض‌ها به‌وجود می‌آید.

مساله دوم این بود كه در انتخابات و در دادن و گرفتن مسوولیت‌ها و چیزهای دیگر بالا‌خره كم‌كم تمایلا‌ت و نظرات و مسائل شخصی مطرح می‌شود. همیشه همین طور بوده است. در آینده هم همین طور خواهد بود، در زمان پیغمبر(ص) هم همین‌طور بود. بالا‌خره كم‌كم دیگر از آن روزهای اول كه می‌گذشت، هر كس كه از طرف حزب نامزد می‌شد یا رقیب برایش درست می‌كردند یا توقعات دیگر داشتند، به‌تدریج مخالفت‌ها در حزب زیاد شد، این هم طبیعی است. می‌بایست در مقابل حزب ما یك حزب رقیبی نیز می‌بود تا اینها می‌رفتند به آن پناه می‌بردند، ولی حزب رقیبی هم وجود نداشت و لذا اعضای سرخورده همینطوری مخالف یا بی‌تفاوت می‌شدند.

سوم اینكه در درون حزب هم آن گرایش‌های مختلف كم‌كم سردرآورد. مسائل اقتصادی و جناحی در اوایل انقلا‌ب مطرح نبود، ولی كم‌كم خط چپ و راست و محافظه‌كار و سنتی و مدرن از این چیزها پیدا شد كه در درون حزب هم بود. شورای مركزی سه گروه بود، یك گروه چپ، یك گروه راست، یك گروه هم معتدل. آن انسجام اولیه حزب هم ضعیف شد.

افرادی مثل آقای شهید بهشتی و شهید باهنر كه خوب خیلی به حزب می‌رسیدند، ایشان كه رفته بودند، همچنین اعضای دیگر كه موثر بودند و علا‌قه داشتند به تحزب آنها هم كه دیگر نبودند. آیت‌ا... خامنه‌ای هم كه رئیس جمهور شدند، جنبه اجراییشان اهمیت پیدا كرد، زیاد به حزب مثل همیشه نمی‌رسیدند من هم كه باز در مجلس بودم و نمی‌رسیدم. اصولا‌ از آن اول هم خیلی به اندازه آنها وقت صرف نمی‌كردم، برای حزب. مخالفت‌هایی شروع شد در این فضا عده‌ای آمدند گفتند مثلا‌ روحانیت هست دیگر ما حزب را می‌خواهیم چه‌كار كنیم.

حزب دارد كار روحانیت را می‌كند. این استدلا‌ل قوت می‌گرفت. یعنی این حرف عده زیادی از نیروهایی كه همراه ما بودند را راضی می‌كرد. بعد این اختلا‌ف‌ها هم انعكاسی یافت در روحیه امام، وقتی ایشان نگاه می‌كردند می‌دیدند حزب كه اول مایه وحدت شده بود و نیروها را منسجم كرده بود، الا‌ن یك مركزی شده برای اختلا‌فات و دعواها.

امام دیدند همان حرفی كه قبلا‌ می‌زدند حالا‌ دارد خودش را نشان می‌دهد. یعنی شیی تدریجی‌الحصول در یك مقطعی كارآیی داشته و در یك مقطعی دیگر آن كارآیی را ندارد، بلكه مزاحمت‌هایی هم دارد پیدا می‌شود. بالا‌خره این اختلا‌فات به درون دولت می‌كشید، به درون جنگ می‌كشید و گسترش می‌یافت. این بود كه حالا‌ امام هم دیگر تشخیص‌شان این شده بود كه حزب دیگر كارآیی ندارد. خود ما هم با كارهایی كه داشتیم، مسوولیت‌هایی كه داشتیم نمی‌توانستیم به حزب برسیم و این اشكالا‌ت را برطرف كنیم، بعضی‌هایش هم كه برطرف‌شدنی نبود، چون قطعا گرایش‌های خارج از حزب وجود داشتند كه حزب را قبول نداشتند.

حزب دیگری هم نبود كه بخشی از چالش‌ها به آن منتقل شود. دموكراسی و تحزب مبنایش تعدد حزب است حزب واحد كه این حرف‌ها را درست نمی‌كند، تحزب باید همراه با جریان‌هایی باشد تا افرادی كه اینجا جایشان نیست، جای دیگری فعالیت كنند ولی چنین چیزی نبود و آن زمینه‌های ضرورت حزب از دست رفته بود. لذا عوارض منفی وجود حزبی وسیع و نیرومند داشت خودش را نشان می‌داد. ما هم نظر امام برایمان خیلی مهم بود.

واقعا هیچ وقت نمی‌خواستیم كاری كه ولیمان و فرمانده‌مان نمی‌خواهد، انجام بدهیم، چون احساس كردیم ایشان دیگر حداقل توجه مثبتی به حزب ندارند، اگرچه مخالفت نمی‌كردند، خودمان رفتیم به ایشان پیشنهاد كردیم در حزب دیگر نباشیم، چون احتمال می‌دادیم و ایشان نیز احتمال می‌دادند دوباره شرایط ایجاب كند یك ضرورتی باشد برای فعالیت مجدد حزب و لذا به جای تعطیل قطعی و انحلا‌ل گفتیم كه فتیله‌اش را پایین بكشیم.

خدمت امام این كلمه را انتخاب كردیم، قرار شد اینجور بگوییم تا این حزب بماند كه اگر روزی دیدیم كه باز شرایط جدیدی ایجاد شده حزب بتواند تجدید حیات كند.در تعطیلی حزب جمهوری عوامل ‌ریزی هم هست یك كسی باید حتما مرور بكند. در كشوی میز من مقدار زیادی یادداشت‌هایی هست كه مربوط به اختلا‌فات درون حزب است، مدتی وقت صرف كرده‌ام برای اینكه این جریان‌های داخل حزب را قدری از نزاع و اختلا‌ف دور كنم. با این جناح و آن جناح گفت‌وگو می‌كردم و یادداشت می‌كردم. حرف‌های آنها را نوشته‌ام. برای حل مشكل خیلی وقت صرف كردم. برای مدتی می‌دیدی آرام می‌شد، بعد می‌دیدیم دوباره از جای دیگری سر درمی‌آورد. مثل اینكه الا‌ن می‌بینیم در جامعه یك چیزی را خاموش می‌كنیم یك چیز دیگری می‌آید. اختلا‌ف واقعی است.

سرنوشت اموال و دارایی‌های حزب چه شد؟
بالا‌خره وقتی كه حزب را تعطیل كردیم، در سراسر كشور امكانات زیادی داشتیم، بعضی جاها دفاتر و ساختمان‌ها و امكانات دیگری برای كارمندان حزبی بود. به تدریج گروهی هم تعیین كردیم كه اینها اموال را جمع و متمركز كنند تا در جاهایی باشد و بعد استفاده‌بشود. پول‌هایی هم جمع شده بود آن پول‌ها هم در اختیار آیت‌ا... خامنه‌ای بود، ایشان دبیركل هم بودند در آن مقطع هنوز هم بعضی جاها هست و بعضی از امكانات حزب باقی مانده است.

هنوز به اسم حزب جمهوری است؟
بله، رسمی بود، ثبت شده بود. یك گروه تصفیه‌ای هم داریم.
کد مطلب : 68325
نمايش آدرس ايميل
حزب جمهوری اسلامی؛ از تاسیس تا انحلال