کد خبر: ۹۰۷۵۷
تاریخ انتشار : ۲۰ تير ۱۳۸۸ - ۱۱:۳۹

سرمقاله اعتماد ملی؛ دهمین انتخابات و جمهوری چهارم

آفتاب‌‌نیوز : آفتاب: روزنامه اعتماد ملی در سرمقاله امروز 20 تیر 88 آورده است:

1 - شورای نگهبان، با تایید نتایج دهمین انتخابات ریاست‌جمهوری، پرونده این انتخابات را عملا مختومه اعلام کرد. تایید نتایج در حالی صورت گرفته است که بی‌اعتمادی و اعتراضات مردم به مجریان و ناظران رسمی انتخابات همچنان ادامه دارد. شورای نگهبان گام موثری برای ترمیم یا کاهش این بی‌اعتمادی برنداشت. هیاتی هم که برای رسیدگی به شکایات منصوب شده بود، کاری از پیش نبرد و قبل از آنکه بتواند کاری انجام بدهد، با موضع‌گیری شورای نگهبان، عملا بلاموضوع گردید.

2 - دهمین انتخابات ریاست‌جمهوری ویژگی‌ها و پیامدهایی داشته و دارد که آن را از تمامی انتخابات گذشته متمایز ساخته است. بی‌تردید اولین انتخابات آزاد، منصفانه و سالم و رقابتی بود. دومین تا هفتمین انتخابات ریاست‌جمهوری در یک شرایط سیاسی خاصی برگزار شدند که رقابتی و منصفانه نبودند، اگرچه می‌توان گفت کم و بیش سالم بودند. در انتخابات دومین دوره ریاست‌جمهوری آقای‌هاشمی، یک پدیده سیاسی – اجتماعی بروز و ظهور پیدا کرد.
 
در انتخابات ریاست‌جمهوری دفعات قبل از آن، یک کاندیدای اصلی و رسمی وجود داشت و در کنار وی چند نفری هم کاندیدا می‌شدند تا گفته نشود که فقط یک نفر کاندیدا بوده است. این افراد در کنار کاندیدای اصلی، 200 تا 300 هزار رای هم می‌آوردند اما در انتخابات دوره دوم ریاست‌جمهوری آقای‌هاشمی، به احمد توکلی، بیش از 4 میلیون رای داده شد. در برخی از استان‌های غرب کشور، نظیر کردستان، احمد توکلی بیش از‌هاشمی رای آورد. معنای این رای چه بود؟ یک ناظر خارجی بی‌اطلاع پنداشته بود که: احمد توکلی در کردستان محبوب‌تر از هاشمی ‌رفسنجانی» است. 

اما این یک پندار غیرواقع‌بینانه بود. مردم کردستان، ‌به هر دلیل و انگیزه‌ای در انتخابات شرکت کرده بودند و به آن کس که می‌دانستند ‌هاشمی نیست، رای دادند. این رفتار سیاسی مردم عادی یک پیام مهم داشت و آن اینکه اگر راهکاری مطمئن و کم یا بدون هزینه به مردم ارائه شود، مردم از آن استفاده می‌کنند و به ‌طور سلبی یا ایجابی عدم اعتماد و نارضایتی خود را ابراز می‌نمایند.

انتخابات دوم خرداد 76، هم منصفانه نبود، زیرا کاندیداهای واجد صلاحیتی بودند که ردصلاحیت شدند، اما در مقایسه با انتخابات دوره‌های گذشته انتخاباتی به معنای واقعی رقابتی و تا حدود بسیار زیادی سالم بود. آن پدیده‌ای که به آن اشاره شد در این انتخابات به طور گسترده‌ای ظاهر و اثرگذار شد. انتخاب خاتمی رای به تغییر مدیریت کشور در چارچوب نظام جمهوری‌اسلامی و در نهایت یک پیروزی برای جنبش اصلاح‌طلبی بود. علاوه بر این نشان داد که انتخابات ادواری و مشارکت آگاهانه مردم می‌تواند به آرامی شیفتگان قدرت را از مسند صدارت پائین بکشد.

شکست جریان راست در هفتمین انتخابات ریاست‌جمهوری، موجب هشداری شد برای این جریان و در نتیجه برنامه‌ریزی برای «مدیریت یا مهندسی» انتخابات، به‌گونه‌ای که نتیجه نهایی آن قابل پیش‌بینی و تعیین شده از قبل باشد. برای دستیابی به این هدف تغییراتی در آرایش نیروها و مناسبات درونی آنها اعمال گردید.

در هشتمین انتخابات ریاست‌جمهوری این برنامه اعمال شد، اما مناسبات به‌گونه‌ای بود که هنوز مدیریت موثر انتخابات امکان‌پذیر نبود. نهمین انتخابات اگرچه رقابتی بود، اما آزاد و منصفانه و سالم نبود. جریانی ویژه و نهادهای مربوط به آن به طور بارز و روشن انتخابات را به نحو مطلوب مدیریت کردند. شیرینی موفقیت این مدیریت آنچنان بود که در دهمین انتخابات، آن را به‌طور بی‌سابقه‌ای علنی و شفاف اعمال کردند. و کردند آنچه به نفع منافع و مصالح ملی و نظام نبود، و نباید می‌شد.

3 - دهمین انتخابات، اگرچه منصفانه نبود، اما بیش از هر دوره‌ای رقابتی بود. در این انتخابات صفحه جدیدی-مناظره تلویزیونی میان کاندیداها- گشوده شد. این مساله می‌توانست ابتکار جالب و مثبتی باشد اما از همان آغاز مناظره، آقای احمدی‌نژاد از تاکتیک تهاجمی استفاده کرد. تاکتیکی که به نظر می‌رسد با الگوبرداری از شیوه انتخابات آمریکا توسط مشاوران ویژه ایشان الگوبرداری شده باشد- در این نوع مناظرات اصل بر این است که حمله بهتر از دفاع است - اما این تاکتیک و محتوای آن مسیر مناظره را به جای تمرکز بر برنامه‌ها، به‌سمت و سوی خاصی هدایت کرد. موضوع و محتوای تهاجم او تنها افراد و دولت خاصی نبود بلکه کارنامه و عملکرد کل نظام در دوره 26ساله قبل از خود هم در دوره‌های گذشته و حال را به‌شدت زیرسوال برد. این یک خطای استراتژیک، یا یک برنامه از پیش تنظیم و تدوین شده بود.

رئیس‌جمهوری، دومین مقام بعد از رهبر، در این نظام است. میلیون‌ها بیننده و شنونده، در ایران و جهان، این تهاجم را دیدند و شنیدند. آیا اتخاذ این «تاکتیک» محصول ویژگی‌های شخصیتی و انگیزه‌های شخصی خود آقای احمدی‌نژاد بوده است یا عمل به مشورتهای مشاورین جدید ایشان پوست خربزه‌ای بود زیر پای رئیس دولت. تا آن زمان هیچ مقام رسمی در چنان سطح گسترده‌ای کارنامه کل نظام را به چالش نکشیده بود.

پیامدهای مهندسی انتخابات و این تاکتیک تهاجمی، علنی و عمیق‌تر شدن بی‌سابقه شکاف میان شبکه‌ها و ساختارهای قدرت در نظام جمهوری‌اسلامی شده است. مساله اساسی این نیست که میان کنشگران و تصمیم‌سازان قدرتمند در این نظام اختلاف نبوده است. از همان ابتدای بعد از پیروزی انقلاب اگر نگوییم قبل از آن، اختلاف و شکاف هم در شورای انقلاب، هم در دولت موقت و هم میان شورا و دولت و هم میان روحانیان و روشنفکران بوده است اما طرفین، به هر دلیل حتی‌الامکان آن را علنی نمی‌کردند. آقای احمدی‌نژاد، در مناظره تلویزیونی خود، این اختلافات و انحرافات و این شکاف‌ها را روی صحنه ریخت و علنی ساخت. به نظر نمی‌رسد نهادی قادر به ترمیم آن باشد. این شکاف که در تمام ارکان قدرت و ساختارها پدید آمده است، به خودی خود واجد پیامدهایی است که بررسی آنها برای شناخت رویدادهای آینده ضروری است.

پیامد دیگر، مهندسی دهمین انتخابات ریاست‌جمهوری و رفتار مجریان و ناظران آن عمیق شدن بی‌سابقه شکاف میان دولت – ملت است. اگر در انتخابات خرداد 76، مردم با آرای سنگین خود، ‌به یک جریان رای منفی دادند، در دهمین انتخابات میلیون‌ها ایرانی با تظاهرات آرام و قانونمند و باشکوه خود، اعتراض خود را نشان دادند. برخورد قهرآمیز اعتراض‌های مسالمت‌محور مردم، نمکی بود که بر زخم‌های آنها پاشیده شد و راه ترمیم شکاف‌ها را سخت‌تر کرده است. یکی دیگر از پیامدهای انتخابات اخیر شکاف در میان جامعه است. علاوه بر تعمیق شکاف میان دولت – ملت، انتخابات اخیر، جامعه سیاسی را نیز به شدت پلاریزه و قطبی کرده است. ادبیاتی که در این فضا، به‌خصوص از جانب رسانه‌ها و نشریات وابسته به جریان حاکم به کار می‌رود، به‌طور بی‌سابقه‌ای آکنده از تحریف حقایق، هتک حرمت و حیثیت افراد و پرونده‌سازی می‌باشد.

4- دهمین انتخابات، ‌صحنه‌ای از تقابل قدرت و حجت بود. اگرچه قدرت بازی را برده است. حجت این است که میلیون‌ها ایرانی، از زن و مرد، پیر و جوان، با تنوعی از گرایش‌ها و باورهای سیاسی – اعتقادی، برای تغییر در مدیریت اجرایی و پیگیری مطالبات خود، در چارچوب همین نظام و استفاده از ظرفیت‌های همین قانون اساسی و به رهبری کسانی که خود سال‌ها از ارکان همین نظام بوده‌اند، در انتخابات شرکت کردند و حماسه آفریدند. مشارکت فعال و گسترده نسل جدید در انتخابات نشان داد که این نسل تا چه میزان از ذهنی‌گرایی و مطلق‌خواهی نسل گذشته فاصله گرفته است و با واقع‌گرایی نسبیت در سیاست را پذیرفته است.

این یک فرصت طلایی برای حاکمان نظام جمهوری‌اسلامی بود با حسن استفاده از این فرصت امکان جابه‌جایی مسالمت‌آمیز و قانونمند قدرت به نفع منافع و مصالح ملی و تحکیم نظام را فراهم سازند. این همان «املا» یا فرصتی است که خداوند در قرآن کریم به آن اشاره دارد. (اعراف 183) تغییرات و تحولات اجتماعی – سیاسی تابع قانونمندی‌هایی هستند که از «آیات» خداوندی محسوب می‌شوند. خداوند می‌فرماید: «کسانی که این قانون‌مندی‌ها را انکار کنند، به‌زودی و به تدریج از آنجایی که هرگزتصورش را هم نمی‌کنند، گرفتار می‌سازیم، اگر موقتا پیروز شدند نباید خوشحال باشند، این فرصتی است که به آنها داده شده است، اما مکر و تدبیر خداوند بسی سنگین و محکم است.»

در این انتخابات این مهلت از دست رفت و نه‌ تنها اشتباهات، خطاها و انحراف‌ها جبران نشد، بلکه بر کارنامه تخلفات افزوده شد و معادله روابط با ملت به نقطه غیرقابل ترمیم رسید. پیامدهایی که لزوما غیرقابل اجتناب نبود با عقل و تدبیر و فرزانگی سیاسی یافتن راه‌حل‌های مناسب در راستای منافع ملی و نظام امکان‌پذیر بود.

5 - دهمین انتخابات فرصتی بود برای بهبود موقعیت ایران در مناسبات جهانی. این فرصت به ضرر ایران از دست رفت. بی‌تردید دولت‌هایی -نظیر اسرائیل- بهبود موقعیت ایران در سطح جهانی و منطقه را برنمی‌تابند. همین دولت‌ها، از انتخاب مجدد آقای احمدی‌نژاد ابراز خوشحالی کردند. همزمان و همگام با اسرائیل یکی از سخنگویان نیروهای تندرو ضد ایران و اسلام در (فاکس‌نیوز) نوشت: «... پیروزی موسوی تنها موجب تغییر کوچکی به سمت آمریکا شده و موجبات به تعویق افتادن این ارتباط را فراهم می‌آورد و تنها موجب تقویت وجهه ایران در سطح بین‌المللی خواهد شد. با توجه به ساختار قدرت در ایران، انتخاب مجدد احمدی‌نژاد در ایران، با توجه به عملگرا بودن این چهره و همچنین ارتباط مستقیم با مهم‌ترین مرجع تصمیم‌گیری در ایران می‌تواند شرایط را برای دستیابی به نتیجه رابطه با آمریکا سریع‌تر فراهم آورد. همچنین در صورت عدم حصول هرگونه توافقی، این گزینه امکان ایجاد اجماع جهانی علیه ایران را نیز آسان‌تر و سریع‌تر خواهد نمود.» پیامد انتخابات اخیر ایران و تاثیر آن بر روابط ایران با جهان بیرون نیاز به یک بررسی و تحلیل جداگانه‌ای دارد. اما آنچه مسلم است و از هم‌اکنون آثار آن پیداست، انسجام جبهه جهانی علیه ایران می‌باشد.

6 – برخی رفتارها با مردم در این انتخابات، نمونه‌ای از خشونت برهنه بود. به نظر می‌رسد این خشونت برخلاف پندارها، نه علامت اقتدار بلکه انعکاس ضعف یا احساس ضعف درونی است. یک تفاوت بسیار مهم میان «ضعف» و ناامنی و «احساس ضعف و ناامنی» وجود دارد. «احساس ضعف» ممکن است ذهنی و بی‌اساس باشد. دست زدن به خشونت برهنه در واکنش به «احساس ضعفی» پندارگرایانه باشد که خود موجب نابودی اقتدار و تضعیف واقعی قدرت می‌گردد. بیرون آمدن از برج عاج ذهنیت‌ها و نگاه واقع‌بینانه به جامعه زوال اقتدار حاکمان را به خوبی نشان می‌دهد. توضیح جناح حاکم برای اعماب خشونت مقابله با خطر انقلاب مخملی توسط اصلاح‌طلبان است. انقلابات مخملی که از حوادث اوکراین و گرجستان وارد ادبیات سیاسی شده است. بعد از فروپاشی شوروی سابق کادرهای حزب کمونیست حاضر به تمکین به خواست ملت در انتخابات نبودند در نتیجه لجبازی و قدرت طلبی آنها مردمی که فقط خواستار تغییر حاکمان و نه تغییر نظام بودند با مقاومت مدنی خود آنها را از قدرت سرنگون ساختند.

این نکته که تا کنون هیچ دولت ملی و مردمی با انقلاب سرنگون نشده است انقدر بدیهی است که نیازی به اثبات دلیل ندارد. و اگر حکومتی خود را ملی و مردمی بداند نیازی نیست تا از خطر انقلاب سرخ و سفید یا مخملین بهراسد. اما این نمی‌تواند موجب خوشحالی باشد. زیرا تغییرات و تحولات سیاسی هنگامی مفید و در راستای منافع ملی خواهد بود که مهار شده و گام به گام صورت گیرد. بستن راه‌های تغییرات تدریجی پاک کردن صورت مساله است و موجب از بین رفتن ضرورت تغییرات نمی‌شود بلکه آنها را به لایه‌های زیرین جامعه می‌راند و متراکم و فشرده می‌سازد که دیر یا زود، منفجر خواهد شد. انفجاری که هیچ تضمینی برای مفید بودن پیامدهای آن وجود ندارد و آینده مبهمی را ترسیم می‌نماید.

این ابهام‌ها و نگرانی‌ها یکی از دلایلی است که ایجاد یک رهبری واحد جمعی برای جنبش اصلاحات و پیگیری مطالبات مردم را ضروری و اجتناب ناپذیری می‌سازد. اکنون که مقامات رسمی پرونده انتخابات را بسته شده می‌دانند کاندیدا‌های اصلاح طلب و سایر فعالان سیاسی از گروه‌های مختلف می‌توانند و ضروری است با پشت سر گذاشتن موانع و ذهنیت‌های گذشته، در راستی ایجاد یک رهبری واحد گام بردارند.

7 - دهمین انتخابات، ماهیت جمهوری نظام را تغییر داد یا حداقل باید گفت جمهوری جدیدی است که برای تمایز از گذشته می‌توان آن را «جمهوری چهارم» خواند. جمهوری اول از بدو پیروزی تا درگذشت بنیانگذار جمهوری‌اسلامی است. جمهوری دوم از سال 1368 با تغییرات در قانون اساسی و حذف مقام نخست‌وزیری تغییر در شرایط رهبری و... شروع شد. انتخاب آقای خاتمی در خرداد 76، تغییر در برخی شرایط بود که آن را از دو دوره قبلی متمایز می‌سازد که می‌توان آن را جمهوری سوم نامید. فرآیندی که با انتخاب آقای احمدی‌نژاد در نهمین انتخابات آغاز شده بود، با ادامه ریاست دولت توسط ایشان، به اوج خود رسیده است. همانطور که انتخابات این دوره بسیار ویژه و پراهمیت بود، خروجی آن نیز نشانه‌ای از تغییرات بسیار کلیدی در مناسبات و ساختار قدرت می‌باشد. به‌طوری که می‌توان آن را، متمایز از گذشته، جمهوری چهارم نامید. در حالی که ماهیت آن از «جمهوری‌اسلامی» به «حکومت اسلامی» از نوع تاریخی آن تغییر پیدا کرده است. 

ابراهیم یزدی

بازدید از صفحه اول
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ذخیره
عضویت در خبرنامه
نظر شما
پرطرفدار ترین عناوین